تبليغاتX
باران و باد

باران و باد

 

عشق بدون علاقه مندی به رشد روحی هرگز بالنده و رشد دهنده نخواهد

 بود .

عشق حقیقی مستلزم تغییر خود است ... اما این تغییر به معنای فدا کردن

 خود نیست بلکه باید باعث بسط و توسعه خود گردد .

عشق یک احساس نیست . عشق جنبش و فعالیت است . عشق اصیل

 مستلزم تعهد و به کار گیری خرد است .

عشق واقعی احساسی نیست که ما را از خود بی خود کند بلکه تصمیم و

 انتخابی است که از تفکر و تعهد ناشی میشود .

عشق اصیل فعالیتی در جهت سرشار کردن مجدد خود است و در حقیقت

 چیزی بیش از این است .

عشق اصیل خود را تحلیل نمی برد بلکه موجب گسترش خویش می گردد .

 خود را تهی نمی کند آن را سرشار میکند .

وقتی خود را گسترش میدهیم به حیطه ای جدید و نا آشنا گام می نهیم ...

 به خودی جدید و متفاوت تبدیل می شویم ... کارهایی میکنیم که پیش از

 این به انجام دادن آنها عادت نداشته ایم . تغییر میکنیم .

 

تجربه تغییر در ما تولید ترس میکند . اما اگر قرار باشد تغییر کنیم راهی برای

 فرار از ترس وجود  نخواهد داشت ...

شجاعت به معنای نداشتن ترس نیست . بلکه اقدام به عملی با وجود ترس

 است . یعنی حرکت به سوی ناشناخته ها ـ آینده و مبارزه با مقاومتی که

 زاده ترس است  .

رشد روحی و بنابراین عشق معمولا مستلزم شجاعت و خطر کردن است .

 

 

عشق در آغاز نیازمند نیروی عاطفی است . ما فقط می توانیم کسی یا

 کاری یا چیزی را دوست داشته باشیم که به گونه ای برای ما مهم باشد .

 اما خطری که در نیرو گذاری عاطفی ما را تهدید میکند از دست دادن آن

 موجود یا شخص یا کار و یا طرد شدن از سوی آن است .

اگر دست دوستی به سوی انسانی دیگر دراز کنیم - اگر به کاری که مورد

 علاقه ماست دست  پیدا نکنیم و ... این خطر وجود دارد که به آن نرسیم و

 ما را دردمند تر از گذشته تنها به حال خود رها سازد .

هر موجود زنده ای چه انسان - حیوان و گیاهی را دوست داشته باشیم

 روزی می میرد .

به هر کسی اعتماد کنیم ممکن است ما را برنجاند .

به هر کس متکی شویم روزی پشت ما را خالی خواهد کرد .

بهایی که برای نیرو گذاری عاطفی باید بپردازیم " رنج " است ...

اما نیرو گذاری عاطفی صرف عشق نیست . عشق بسیار متعالی تر از نیرو

 گذاری عاطفی است .

اگر کسی مصمم است با خطر رنج روبه رو نگردد و در دایره ای محدود و امن

 خود را قرار دهد در ابعاد گوناگون رشد نخواهد کرد .

اما چاره ای جز انتخاب این راه وجود ندارد ... مگر زندگی نکردن پویا و یا اصولا

 زندگی نکردن را انتخاب کرده باشیم .

 به قول ناپلئون : زندگی جنگ است و بس . در حقیقت زندگی یک میدان

 مبارزه است و باید با سختی های زندگی جنگید تا پیروز شد .

لذت زندگی در جنگیدن و تسلیم نشدن و پیروز شدن است . نه خود را به

 طوفان حوادث سپردن .

ماهیت زندگی تغییر است . زندگی خود نوعی خطر کردن است . بنابراین ما

 هر قدر عاشقانه تر زندگی کنیم در معرض مخاطرات بیشتری قرار خواهیم گرفت .

زمانی که حقیقتا عاشقیم مفاهیم را با قدرت بیشتری درک میکنیم که

دیگران از درک آن عاجزند .

عشق ورزیدن این خطر را دارد که محبت ما بی جواب بماند . اما این واکنش

 نگران کننده نیست .

ما مهر می ورزیم چون از این کار لذت می بریم ... نه اینکه منتظر دریافت

 پاسخ هستیم .

 محبتی که توقع جبرانش را داشته باشیم عشق اصیل و واقعی نیست .

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت22:2توسط پریسا | |



 

زندگی زیباست ...

آفتاب زندگی زیباست

 با ترانه های دل نوازش

طلوع زندگی زیباست

  با خاطره هایش

غروب زندگی زیباست

 با تلخی ها و درد هایش

آری زندگی زیباست

 زیبا تر از گل

 زیبا تر از پروانه

 اگر تو بخواهی...

  

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت19:28توسط پریسا | |



 

استاد بزرگوارم جناب آقای بیاتی بیان احساسم از حضور جنابعالی در وبلاگ ناچیز و ناقابل ام در قالب کلمات واقعا سخت و دشواره .... بابت اینکه با وجود مشغله کاری زیاد و گرفتاری های فراوان دقایقی از وقت ارزشمندتون رو صرف کردید و به اینجا تشریف آوردید بسیار سپاسگذارم . خوشحالم و افتخار میکنم که همچون گذشته لطف و بزرگواری شما و سایر اساتید فرهیخته ام  همچنان شامل حال این دانشجوی کمترین سابقتون هست ...

همیشه همه تلاشم این هست که از محضر شما و سایر اساتید بزرگوار درس زندگی بگیرم .

سلامت و پایدار و سربلند باشین .

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت7:51توسط پریسا |



 

ما نمیدانیم چه چیز در زندگی ما را خوشحال میکند ...

فقط فکر میکنیم می دانیم ...

همه ما در زندگی صاحب چیزهایی شده ایم که تصور می کردیم ما را خوشحال می کند ولی

نکرده است ...

کسی که به دنبال شادی است شادی را فی النفسه هدف قرار میدهد و این فکر که می داند

چه چیزی او را خوشحال می کند از ذهن بیرون می کند ...

ما هرگز نمی دانیم یک ماه بعد - یکسال بعد و ... چه اتفاقی می افتد ...

آنچه که اکنون به دست آوردنش برایمان مهم است شاید بعدها اصلا به آن علاقه مند نباشیم .

هدف معجزه گر در هر موقعیتی " آرامش ذهن است " ....

هدف را جز خود آرامش روی چیزهای دیگر متمرکز کردن از نظر هیجانی مخرب است .

اگر هدف ما مثلا به دست آوردن شغل باشد خب اگر آن شغل را به دست آوریم خوشحال می

شویم ولی اگر آن را به دست نیاوریم دچار افسردگی می شویم . ولی اگر آرامش ذهن

هدفمان باشد اگر شغل را به دست آوریم خیلی خوشحال می شویم ولی اگر هم به دست

نیاوریم هنوز آرمش داریم ...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت12:1توسط پریسا | |



 

۱۹ آذر تولد یک دوست عزیز و مهربان و بزرگواره ...

 

 

سالروز میلاد با شکوهت هزاران بار مبارک !

 

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت7:24توسط پریسا |



 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت7:44توسط پریسا |



 

 

بدان که خدای متعال در ظاهر کعبه بنا کرده که از سنگ و گل است و در باطن کعبه ای ساخته که از جان و دل است .

  

آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه بنا کرده رب جلیل .

آن کعبه منظور نظر مومنان است و این کعبه نظرگاه خداوند رحمان .

آن کعبه حجاز است و این کعبه راز .

آن کعبه اصناف خلایق است و این کعبه عطای حضرت خالق .

آن جا چاه زمزم است و این جا آه دمادم .

 

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت9:37توسط پریسا | |