|
|
|
|
|
گاهی کلام یا همان شنیده ها و دیده ها آدم را به راحتی رها نمی کنند و ساعت ها و روزها و ماه ها و حتی سال ها با آدم می مانند و قسمی از زندگی او می شوند ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 13:25 توسط پریسا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان و همراهان صمیمی و عزیز باران و باد سلام ! خوب و خوش و خرم اید ؟ هرچند با این اوضاع و احوال و جریانات اخیر شاید شما هم مثل من ناراحت و غمگین باشید . ولی خوب روزگار دیگه ! کاریش نمیشه کرد ! من که یاد گرفتم هیچ وقت زیادی خودم رو به خاطر شرایطی که خارج از اختیار و توانم رقم می خوره و من نمی تونم نقش موثری در وقوع یا عدم وقوع شون داشته باشم ناراحت نکنم ... نمونه ش همین جریانات اخیر و ظلم تابلویی که در جریان قبل از انتخابات و در هنگام انتخابات و پس از انتخابات در حق فردی که حق با او بود از جانب جبهه باطل رو اشد و همین طور دروغ های سیزده ای که به ما مردم تحویل داده شد و ما هم حقیقتا کار موثری از دستمون بر نیومد . چون واقعا کارزاری بود نابرابر ! ... خوب بهتره برم سر اصل مطلب ... من متولد فصل تابستان هستم و معمولا هرسال در روزهای اول این فصل یکهو انرژیم زیاد میشه و البته خودبه خود و کم کم کاهش پیدا میکنه تا اینکه در آخرین روز مرداد که روز تولدم هست دیگه تقریبا اثری از اون انرژی مازاد دیده نمیشه . هرچند روشهای زیادی برای کاهش این انرژی و رسوندن اون به حد تعادلی اش وجود داره مثل ورزش و ...ولی خوب من ترجیح میدم با نوشتن و تعامل با شما راجع به دغدغه های ذهنیم این فصل رو سپری کنم . چون اصولا یکی دوسالی هست که کشف کردم به فعالیتهای رسانه ای و ژورنالیستی و تعامل و هم اندیشی با دیگران علاقه مندم . خوب بریم سراغ پست جدید : اگر شما روزی متوجه شدید که به یک بنده خدایی در این دنیا علاقه مند شده اید و تا حدودی هم اطمینان دارید که این علاقه مندی دو طرفه است ... اما برای رسیدنتان به هم هزار و یک جور مشکل سر راهتان وجود داشته باشد . در این صورت چه کار می کنید ؟ آیا می توانید بی خیالش شوید ؟ آیا می توانید بروید و با فرد دیگری ازدواج کنید ؟ آیا اصولا می شه روبروی فرد دیگری نشست و با او هم کلام شد در حالی که هنوز چهره آن فرد قبلی در حالتی که لبخند می زد و به چشمانتان خیره شده بود را به خاطر دارید ؟ حتی اگر این افراد جدید خیلی هم بهتر و خوش قیافه تر و پولدارتر باشند ؟ آیا شما اعتقادی به عشق اول دارید ؟ آیا اساسا شما به عشق اعتقاد دارید ؟ یا اینکه شما هم مثل اون خواننده لس آنجلسی معتقدید که : عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ! تموم زندگی پر از دروغه ! ... حالا با تمام این تفاسیر به نظر شما راه برون رفتی وچود داره ؟
حرف یکی مونده به آخر : هر جریان با دور شدن از یک مرکز از شدتش کاسته و با نزدیک شدن به مرکز دیگر بر شدتش افزوده می شود ...
حرف آخر اینکه : دوش با ساز خود آغازیدم ... همچو سواری با اسب خود تازیدم ... نغمه ای ساخته شد زین دل و جان بافته شد نام آن نغمه بشد ...
پی نوشت : لطفا آقایون محترم در این پست و كلا در این وبلاگ کامنت نزارن اين محيط فقط مخصوص خانمهاست . ممنونم . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:2 توسط پریسا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان در شهر ما انگار که یک نفر دارد شکایت میکند قصه اش نه نرخ بنزین و نه نان حرفشم این است که کجا شد حقمان ؟! از سحر که پاشدیم ما هر پیام قطع کامل گشته است و والسلام
نه پیامک که شود ز دوستان جستجویی کرد اندر باب آن ونه حتی سایتی بازمانده است که خبر در باب آن آید به دست
بعد یک مدت به کلی سایت ها گشته کامل اتفاقی بسته ها ! سازمانهای مسئول گفته اند دست ما نبوده است این کارها گشت آزاد اطلاعات است این اولین وعده محقق شد اینچنین گشته میدان کتک دانشگهان زادگاه رستم و سهرابیان از قضا این روزگار مردم است صحبت از سهمیه بنزین و نفت و گندم است مثل یک رویا بود در کار خویش گرچه اتفاق افتاد همین چند روز پیش
منبع : هفته نامه جیم (روزنامه خراسان) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 23:0 توسط پریسا
|
||
|
|
|
|
|
این صدای خس و خاشاک را پخش نکنید ! به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت شجریان استاد بزرگ موسیقی آواز ایران گفت : صدای من ، صدای همین خس و خاشاک است ، و به هیچ عنوان نمی خواهم از این رسانه پخش شود . ظاهرا اشاره این استاد بزرگ آواز ایرانی به سخنان چند روز پیش احمدی نژاد بود که مردم حاضر در راهپیمایی ها علیه خود را خس و خاشاک و اراذل و اوباش نامید. متن نامه استاد به رییس سازمان صدا و سیما : جناب آقای ضرغامی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:30 توسط پریسا
|
|
||
|
|
|
|
|
عاقبت شدیم بی خیال هم .
خوش به حالت ! وقت رفتن خالی بود ذهنت / از تردید دوست داشتنم . من برات آسون گم شدم . اما تو چرا برام سخت پیدایی هنوز ؟!
پی نوشت : این اولین شعری بود که تو زندگیم گفتم . البته اگه بشه بهش گفت شعر . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:1 توسط پریسا
|
|
||
|
|
|
|
|
مهندس میرحسین موسوی : با کمک و عشق مردم اقتصاد را احیاء میکنم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 21:8 توسط پریسا
|
||